تبلیغات
جملات زیبا و تاثیر گذار - داستان کوتاه و آموزنده
جملات زیبا و تاثیر گذار
لطفا از تبلیغات سایت دیدن فرمایید
داستان گنجشک و آتیش

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند: «چه می کنی؟»

پاسخ داد: «در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.»

گفتند: «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.»

گفت: «شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
 پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر می آمد!»




نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستان های کوتاه، داستانک، داستان جالب، داستان آموزنده، داستان تاثیر گذار، داستان زیبا، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 3 خرداد 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


کلیک کن پشیمون نمیشی
کلیه حقوق این وبلاگ برای جملات زیبا و تاثیر گذار محفوظ است
تحلیل آمار سایت و وبلاگ